ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
108
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) عفّان بن مسلم از حمّاد بن سلمه ، از عبيد اللّه بن عمر ، و به گمانم از نافع ، از ابن عمر نقل مىكند كه مىگفته است * سحرگاهى مردم خيبر به سپاه پيامبر ( ص ) حمله آوردند و پيامبر ( ص ) چندان نبرد كرد كه آنان در حصنهاى خود پناه گرفتند و تمام زمينها و نخلستانهاى آنان در اختيار رسول خدا ( ص ) قرار گرفت ، و پيامبر ( ص ) با آنها مصالحه كرد كه خون يهوديان محفوظ باشد و از اموال خود به اندازهيى كه بر مركب خود سوار كنند ، بردارند و تمام زر و سيم و سلاح از پيامبر ( ص ) باشد و او مىتواند آنها را تبعيد كند . و نيز خود شرط كرده بودند كه هيچ چيزى از اموال را از پيامبر پوشيده ندارند و اگر چنان كردند عهد و ذمّهيى از بهر آنان نخواهد بود . از آن شد كه چون اموال پنهان شده در جلد شتر را يافتند زنان آنان را به اسيرى گرفت و بر تمام زمينها و نخلستانها دست يافت و آن زمينها را در اختيارشان گذاشت به شرط آنكه محصول آن نيمى از آنان و نيمى از مسلمانان باشد . و عبد اللّه بن رواحه مأمور تقويم در آمد كشت زمينها بود و پرداخت نيمهء آنها را تعهد مىكرد . عبد اللّه بن نمير از يحيى بن سعيد ، از صالح بن كيسان نقل مىكند كه مىگفته است * در جنگ خيبر با لشكر پيامبر ( ص ) دويست اسب بود . عفّان بو مسلم از وهيب ، از سهيل ، از پدرش ، از ابو هريرة نقل مىكرد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در روز خيبر فرمود : رايت را به مردى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست مىدارد و خدا و رسولش نيز او را دوست مىدارند و پيروزى بر دست او خواهد بود . همو گويد ، عمر بن خطّاب مىگفت : تا پيش از آن روز فرماندهى را دوست نمىداشتم ولى آن روز براى آن گردن كشيدم و اميد بستم كه پيامبر ( ص ) رايت مرا دهد ، ولى فردا كه فرا رسيد پيامبر ( ص ) علىّ ( ع ) را خواسته و رايت را به دو سپرده فرمود : كارزار كن و باز مگرد تا آنكه خداوند آن را بر تو بگشايد . علىّ ( ع ) اندكى پيش رفت و با صداى بلند گفت : اى رسول خدا ، با چه شرطى كارزار را ادامه دهم ؟ فرمود : تا گواهى دهند كه خدايى جز خداى يگانه نيست و محمد رسول اوست . اگر چنين كردند خونها و اموال خود را از من بازداشتهاند مگر در موارد حقوقى كه بر آنها خواهد بود و حسابشان نيز با خداست . [ 1 ] هاشم بن قاسم از عكرمة بن عمّار ، از اياس بن سلمة بن اكوع نقل مىكند كه مىگفته
--> [ 1 ] . اين حديث به صورت نقل از سعد بن ابى وقّاص و سهل بن سعد و سلمة بن اكوع و زيد بن ارقم در صحيح مسلم ، ج 7 ، چاپ مصر ، 1384 قمرى ، ص 123 - 120 آمده است . - م .